خودکشی گربه با مرگ موش!

خودکشی گربه با مرگ موش!


«کاریکلماتور» خون تازه ای است در رگ های طنز ایران، شاپور تمام حرف هایی را هم که در صحبت روزمره ی خود می زند کاریکلماتور است. وقتی وارد مجلسی می شود خداحافظی می کند و هنگامی که مجلس را ترک می کند سلام می دهد!

خودکشی گربه با مرگ موش!

از یادداشت عمران صلاحی درباره ی پرویز شاپور:

دنایی که «شاپور» آفریده بسیار زیبا و شگفت انگیز است. وقتی آدم به دنیای شاپور پا می گذارد مثل بچه ای است که وارد یک گاردن پارتی عجیب شده مثل بچه ای که با حیرت به یک منظره ی آتش بازی می نگرد...

... شاپور کوتاه ترین خط را برای طرح و کوتاه ترین کلمه را برای طنز به کار می گیرد و می گوید: «چرا بی خود ولخرجی کنم و یک خط اضافی در طرحم مصرف کنم، این خط را نگه می دارم و با آن طرح دیگری می سازم!

«کاریکلماتور» خون تازه ای است در رگ های طنز ایران، شاپور تمام حرف هایی را هم که در صحبت روزمره ی خود می زند کاریکلماتور است. وقتی وارد مجلسی می شود خداحافظی می کند و هنگامی که مجلس را ترک می کند سلام می دهد!

خلاصه دنیای شاپور دنیایی است به دور از همه دنیاها، دنیایی که حیرت یک بیگانه دهاتی را در ما برمی انگیزد، هنگامی که وارد شهر بزرگی می شود.

      

برای گربه تحقیر آمیز است که با مرگ موش خودکشی کند.

کاریکلماتورهایی از شاپور

-          شب ها با ستارگان بیلیارد بازی می کنم.

-          هیچ جنایت کاری به اندازه قلبم با خون سر و کار ندارد.

-          برای گربه تحقیر آمیز است که با مرگ موش خودکشی کند.

-          بعد از مرگ همه شاده هستند، چون روی قبرها می نویسند شادروان.

-          برخی از محصلین با آسانسور به کلاس بالاتر می روند.

-          به محض اینکه چشمم به عزرائیل افتاد خودم را به مردن زدم.

-          آرزو می کنم برخی افراد همیشه مشغول خوردن باشند تا فرصت حرف زدن پیدا نکنند.

-          قبل از اینکه قرص خواب آور بخورم ساعتم را از مچم باز می کنم که نخوابد.

-          برای اینکه سبیل هایش را دود بدهم سیگار به او تعارف نمودم.

-          ماهی ای که استخوان نداشته باشد موجب امتنان گربه است.

-          زندگی هیچ کس به اندازه ی متصدی آسانسور فراز و نشیب ندارد.

-          پرنده روی سیم تلفن مشغول استراق سمع بود.

-          برای اینکه از مخارج خودکشی شانه خالی کنم زندگی می نمایم.

-          به قدری آدم دل رحمی هستم که در زمستان ها وقتی می خواهم به کسی سیلی بزنم قبلا دستم را روی بخاری گرم می کنم.

-          گربه پس از گرفتن موش به دقت دنبال تاریخ مصرفش می گشت.

-          همه ی مردم سر «چوب رخت» کلاه می گذارند.

-          هرگز اختلاف طبقاتی بین مرغ و خروس حل نمی شود.

-          از عزرائیل تقاضا نمودم خارج از نوبت به زندگی ام خاتمه بدهد.

بخش ادبیات تبیان


منبع: بخارا شماره ی 75

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه